تبلیغات
'سکوت تنهایی شب در برکه ای خاموش'




'سکوت تنهایی شب در برکه ای خاموش'

""آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست""

« ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻮﯼ ﮔُﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ، ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﭼﯿﺪﻥ ﮔُﻞ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮔُﻞ ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ............
نوشته شده در چهارشنبه 23 مهر 1393 ساعت 02:59 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

HAmeye ehsas ha dorooghe,hameye asheghi ha dorooghe,hamooni ke adam fekresho nemikoni saret miad,ghalbet oonghadri tarik mishe ke hichkaso nemibini hatta radde paye kasi ro,hameye eshgh ha havase,hameye dooset daram ha faramoosh mishe,hichkasi nemitoone kasi ro doost dashte bashe baraye hamishe,avayelesh sakht bood ke bekhad bebini kasi dge dare behesh mige mikhamet.har mojoode zendeyi age in matn ro khoond befahme ke del be hich kasi nabande.bayad adam harcheghadam barash sakht bashe faramoosh kone.man miram khedmat man miram tanha va hichvaght ham dge del be kasi nemidam.ino migam vaseye hameye ham nohaye khodam kalake eshgh bazi ro nakhoran. :) (BYe) ♥
نوشته شده در چهارشنبه 2 مهر 1393 ساعت 07:35 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

ﺷﻴﺸﻪ ﺍﻱ ﻣﻴﺸﻜﻨﺪ!!!
ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻣﻴﭙﺮﺳﺪ: ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺷﻴﺸﻪ ﺷﻜﺴﺖ؟
ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ: ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻓﻊ ﺑﻼﺳﺖ،
ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺷﻴﺸﻪ ﻱ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺷﻜﺴﺖ؟
ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﺷﻜﺴﺖ،
ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺖ،
ﻏﺼﻪ ﺍﻡ ﺭﺍﻧﺸﻨﻴﺪ،
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻴﭙﺮﺳﻢ
ﺍﺭﺯﺵ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻴﺸﻪ ﻱ ﻳﻚ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﻢ ﻛﻤﺘﺮ
ﺑﻮﺩ ! ؟

نوشته شده در پنجشنبه 20 شهریور 1393 ساعت 10:58 ق.ظ توسط Ahmad نظرات |

این روزها عجیب خرابم..نه مسکن اثر میکند ..نه هیچ قرصی..

حس میکنم دنیایم تمام شده..باید بار و بندیل را جمع کرد و رفت..
خوب که فکر میکنم به ابن نتبجه مبرسم که خدا کاروان راهیان برزخ را برده و من و چمدانم جا مانده ایم در این برهوت ..افکار  شومی در مغزم در حال رژه رفتن است.. نمیدانم..شاید به قول  " صادق هدایت" باید من هم از گنجینه ای که در اختیارم است استفاده کنم.. بله همان " خود کشی "را می گویم.. وفتی  کسی منتظرت نیست..وقتی کسی نیست که آرامت کند..که صادقانه دوستت داشته باشد..که هوایت را داشته باشد..خب چه دلیلی دارد زنده ماندن..
 من هم زحادثه ای پیر شده ام..من هم صدایم میلرزد ، من هم نای حرکت کردن ندارم ،من هم همه زندگی ام خلاصه شده در سیگار و سیگار و سیگار.من هم دلم میخواهد مثل ماهی حوضه مان که چند روزیست روی اب خوابیده  ، بخوابم..من هم دوست دارم کار از کارم بگذرد..و تو ای خواننده ی من..مثل من نباش..از مثل من شدن دوری کن..که کارت به اینجاها نکشد..که هر شبت با عذاب کشیدن صبح نشود ..که ...از مشکلات و اتفاقات و بدبختی های زندگی...طی رویدادی تاریخی عاشقی مرحمی شده بود برای دل ذره ذره شده مان و اما  ان هم بعد از مدتی  از بی آبی پژمرده شد ..اکنون یک منم و یک  جسم بی جان و یک مرده متحرک و  یک دیوانه !
اری من اعتراف میکنم  !!! در ان چند سال جای خدا او را میپرستیدم !! کعبه ی من او بود و از راهی دور به دورش طواف میکردم.. مرتدد شده ام..حکم اعدامم را صادر نمیکنید؟!خودم حکمم را صادر و اجرا کنم؟!


نوشته شده در سه شنبه 11 شهریور 1393 ساعت 12:26 ق.ظ توسط Ahmad نظرات |

گـاه دلم می گیرد… (!)

گـاه زندگی سخت می شود… (!)

گـاه تنها , تنهایی  آرامـش  می آورد

گـاه گـذشته اذیتم می کند

این`گـاه هـا`… گـهـگـاه تـمـامــ روز و شـب من میشوند … (!)

✿ آنوقت بـغـض گـلـویـم را میگیرد !

✿ درست مـثـل هـمین روزها…


نوشته شده در سه شنبه 18 تیر 1392 ساعت 03:58 ق.ظ توسط Ahmad نظرات |

ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺧﻠﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﭘـﺮ ﮐـﻦ ...
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﻋﻤـــﻮﺩﯼ ﯾـﺎ ﺍُﻓﻘـــﯽ ...
ﻫﻤﯿـﻦ ﮐﻪ ﺿﻠﻌــﯽ ﺍﺯ ﭼﻬـــﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻡ ﺑﺎﺷﯽ ، ﮐـﺎﻓﯿﺴـﺖ ...

نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند 1391 ساعت 11:05 ق.ظ توسط Ahmad نظرات |

                                                            بـــــــــــــوســـه اســم اســـــــت
                                               چـــــــون عمــــومـــی اســـــــــت
                                         بــــــــــوســـه فــــــعــل اســــــت
                                   چــــــــون هــــم لازم هــســــــت هــــم مـــتــعــدی
                              بــــــوســــــــه حــــرف تــعجب اســــت
                        چـون اگـــــر نـــاگـــــهــانـی بـاشـــد طــــرف مــقــابـــل را
                    مـــــــــــــــــاتــــــــــو مهـــــبوتــــــــــــ میـــــــــــکنــد
               بــــــــــــوســــــــه ضمــــیـر اســــــت
          چـــــــون از قـــیـــد انــســـان خــــارج نیـــــــســــــت
      بــــــــوســــــه حــــرف ربـــط اســــــــت
   چـــــون دو نفــــــرو بــه هــم مــتــصــــــل مــیــــــــــــکـــنــه

                         

نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر 1391 ساعت 12:01 ق.ظ توسط Ahmad نظرات |

خدایی من هرروزم میام به وبلاگم سر میزنما اما نمیدونم چرا دستو دلم به آپ نمیرههههههههههه.
پیر شدم رفته بخداااااااااااا
دوستان شرمنده دیگه.اما از این به بعد بیشتر رسیدگی میشه.
راستــــــــــــــــی وبلاگم 3ساااااااالش شده خیلی جالبه واسم

خاطرات خیلی عجیبند .... گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم ....

گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم ..



نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391 ساعت 08:57 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

Days, months and years pass

Everything can be the same

But me

That I find more in love with you


 

روزها، ماه ها و سال ها می گذرند

وشاید هیچ چیز عوض نشود

جز من

که بیش از پیش عاشقت گشته ام...


نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر 1391 ساعت 10:29 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

من مورچه ای رو مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله ی چایی بود !
خودم رو فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر می کردم آدمـه.
اما گذشته به آدم تجربه اضافه میکنه که کارهای اشتباهو اصلاح کرد و بجاش بتونی واسه خودت خاطراتی بسازی که دوس داری همین الان که این جمله هارو مینویسی بغلشون کنی و بگی دوستت دارم......

نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین 1391 ساعت 11:37 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت،آنکه دوستش داریم هرگونه حقی برما دارد حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد،نمیتوان از او رنجشی به دل گرفت بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند.... و این خود دردی كشنده است....


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 02:53 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

ولنتاین كشیشی بود كه یك روز در دنیا رو به اسم خود ثبت كرد
روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر بهرنحوی ابراز کنند…

ولنتاین

ولنتاین مبارك


نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 04:22 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

دکتر علی شریعتی


نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر 1390 ساعت 11:11 ق.ظ توسط Ahmad نظرات |


هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو <<یادت بخیر>>

2
همیشه تلخترین لحظه هارو کسی واست میسازه که قشنگترین لحظه هارو با او بودی...

نوشته شده در یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 08:49 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند   که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم   اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است         




نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور 1390 ساعت 04:39 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

هی فلانی! می دانی؟! می گویند رسم زندگی چنین است :
می آیند ...
می مانند ...
عادتت می دهند ...
و می روند ...
و تو در خود می مانی و تو تنها می مانی! راستی! نگفتی! آیا رسم تو نیز چنین است؟! مثل همه ی فلانی ها ؟!
12
فلانی...

نوشته شده در شنبه 14 خرداد 1390 ساعت 07:07 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که هیچ کس کامل نیست همانگونه که من کامل نیستم

آموخته ام که تنها گذشت می تواند به دوستی عمق و معنا ببخشد

آموخته ام که تنها با بخشیدن دیگران می توانم به آرامش روحی برسم .

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

نوشته شده در شنبه 20 فروردین 1390 ساعت 04:08 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری

 

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

 

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

 

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

  321

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

 

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

 

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی


نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند 1389 ساعت 04:25 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

قصه ی مـــــا را هـــمان اول لو دادند؛

                         آنــــــجایی که گفتد :

                                                                 یکی بود، یکی نبـــــود . . .

یكی بود یكی نبود


نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن 1389 ساعت 03:19 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم           میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم.
 آنقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح         یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم...!!!





چی بگم دیگه...

نوشته شده در دوشنبه 17 آبان 1389 ساعت 11:16 ب.ظ توسط Ahmad نظرات |


Design By : mysali.com